قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2158
تاريخ الفي ( فارسى )
القصّه ، اركان دولت و عظماى سلطنت از اين نوع كلمات چندان بر يبغو القا كردند كه او از كردهء خود پشيمان شد . اظهار شرمندگى نمود . بنابراين ، امرا جشنى ترتيب كردند كه ديدهء زهرهء ميناگرد از نظاره ، خيره و حيران مانده و سروران سپاه ، دقاق را برداشته به ملازمت يبغو بردند تا يكديگر را در كنار گرفته سر و روى يكديگر را بوسه دادند . و اين معنى موجب عظمت دقاق و ارتفاع صيت او در آفاق شد . و چون از اين قضيّه مدّتى گذشت دقاق را حقّ ، سبحانه و تعالى ، فرزندى ارجمند كرامت فرمود و سمىّ « 1 » سلجوق گشت و چون سلجوق به سن رشد و تميز رسيد دقاق وفات يافت . يبغو ، سلجوق را منظور بر اعزاز و اكرام گردانيده فرمود كه او را به « سباشى » خطاب كنند « 2 » . و معنى سباشى مقدّم الجيش است ؛ يعنى : سپهسالار . روزبهروز مرتبهء سلجوش نزد يبغو سمت ازدياد مىگرفت ؛ تا آنكه محسود تمامى اركان دولت و اعيان سلطنت گشت . به حسب اتّفاق ، روزى سلجوق را يبغو در حرم طلبده و سلجوق درآمد و بر جميع فرزندان و زنان يبغو مقدّم نشست . اين معنى بر خاتون بزرگ يبغو [ 254 ب ] بسيار دشوار آمد . بعد از آنكه سلجوق از مجلس بيرون رفت ، خاتون به عرض يبغو رسانيد كه : اين پسر آن پدر است و در مبدأ حال گستاخ شده پاى از اندازهء خود بيرون نهاد . يقين است كه اگر چندگاه بر اين وضع بگذرد و اسباب مكنت او زياده شود كار به كجا خواهد كشيد و مهمّ به دشوار خواهد انجاميد . اين سخن در خاطر يبغو تأثير كرده او را از خواب غفلت بيدار گردانيد . بنابراين ، در فكر آن شد كه خاطر از مهمّ سلجوق فارغ گرداند . و سلجوق اين معنى را به فهم و فراست دريافت و از اين ممر ، بسيار انديشناك گشت و در فكر خلاص و نجات خود ، انديشهء بسيار كرده آخر الأمر ، قرار بر آن داد كه روى به عزيمت نهد . چون سلجوق ، عزيمت سفر مصمّم گردانيد با صد سوار از اتباع خويش و هزار و پانصد شتر و صد و پنجاه هزار گوسفند روى به جانب ديار سمرقند نهاد . چون به حوالى جند « 3 » رسيد حقّ ، سبحانه و تعالى ، باطنش را به نور ايمان منوّر گردانيد و داعيهء مسلمان شدن در وى قوى شد . بنابراين ، قاصدى را نزد والى سمرقند فرستاده پيغام داد كه : آمدن من بدين صوب صواب بر آن است كه در سلك اهل اسلام انتظام يافته از عذاب اخروى خلاصى يابم . صواب آن است كه يكى از اعيان فقها و فحول علما متوجّه اين جانب گردد تا به تعليم قرآن و حقايق ايمان و اسلام پرداخته سرگشتگان باديهء غرايب به سرچشمهء هدايت رساند « 4 » . والى سمرقند از شنيدن اين خبر مسرّتاثر بسيار
--> ( 1 ) . سمّى : ناميده شده . - و . ( 2 ) . سباشى يا « سو - باشى » يا « سو - بگى » به معنى فرمانده سپاه است و فرمانده زيردست را « ينال كوچك » مىگفتند . ( 3 ) . از بلاد كنار سيحون كه در قرن هفتم هجرى هنگام حملهء مغول يكسره ويران و نابود گرديد . ( 4 ) . بارتولد يادآور شده است كه مشايخ صوفيه كه در دشتهاى آسياى ميانه تبليغ اسلام مىكردند ، غالبا واعظان -